
به نام خدا . . . بعضی وقتها دوست دارم بچه بشم دیگه ام بزرگ نشم برم تو کوچه با بچه ها گل کوچیک بازی کنم یواشکی برم از جیب بابام پول بردارم و برم بستنی توپی یا آلاسکا بخرم یادش بخیر، کارتونِ سیندرلا ، رابین هود یا تام و جری و میذاشتم تو ویدئو با چه لذتی میدیدم... دلم برای مسافرت های خانوادگی تنگ شده با عالم بچگی عقب مینشستی، سرت رو از پنجره ماشین میاوردی بیرون جاده رو با عشق نگاه میکردی انگار عاشق شده بودیم دیگه الان نمیتونی این کارها رو بکنی میگن بزرک شدی. دلم برای دمپایی مامانم و کمربند های بابام تنگ شده دلم برای خیلی چیزها تنگ شده... دیگه هیچی شبیه اون م...
ادامه مطلب